بودُ امیدم مرا یاری کنی سالُها بهرم علمداری کنی *** ای دریغا شد امیدم ناامید بیبرادر گشتم و پشتم خمید *** کس ندیده در عجم یا در عرب هیچُ سقایی بمیرد تشنهلب *** خیزُ از جا ای برادر تو امید زینبی *** شه به بالین برادر آمد از بیطاقتی صیحه زد پهلوی ... رفت از خود ساعتی