به نام او هوالباقی

به نام او هوالباقی

[ حاج محمود کریمی ]
به نام او هوالباقی
به میدان می‌روی ای اوّلین و آخرین ساقی

من از ابروت فهمیدم
که هم جبّار و هم قهّار و هم رحمان و رزّاقی

اباالفضلی و عبّاسی
تو هم استاد پیکاری و هم استاد اخلاقی

جهان دارالشّفای توست
که هم محشور، هم مشهور در انفاس و آفاقی

وفا، غیرت، ادب، تنها
برای این‌همه مفهوم در یک‌تن، تو مصداقی

قواعد ریخته برهم
تو هم مقصود زهّادی و هم منظور عشّاقی

برای کشتن مردم
خدا داده به چشم تو عجب ابروی خلّاقی

برای کربلا رفتن
به ما خیل گنه‌کاران فقط مشغول ارفاقی

برو امّا بیا حتماً
رسیده از علی‌اصغر برای تو چه ابلاغی

بیا با مشک یا بی‌مشک
رقیّه بسته با دست تو در خیمه، چه میثاقی

ز دستت دست می‌شویی
ندیدم در کسی این‌قدر مهجوری و مشتاقی

به کفُّ الاَیمَن و ایسَر
دوتا دستت، دو تا سروند، افتادند در باغی

غم مشک و غم اصغر
دوچندان می‌کند در سینه‌ات هر داغ را داغی

تمام دشت می‌گویند
أدر کأساً وناوِلها ألا یا ایّها السّاقی

خبر پاشیده شد از هم
سپاه دشمنان با یک‌نفر پاشیده شد از هم

به‌دست یک‌نفر هم نه
سپاهی این‌چنین با یک‌نظر پاشیده شد از هم

دم رود آمد و آن رود
دلش با دیدن قرص قمر، پاشیده شد از هم

به دورش حلقه کردند و
گلی در کنج گلدان با تبر پاشیده شد از هم

رباب و اصغر و بابا
پس از او بینشان تیر سه‌پر پاشیده شد از هم

و او هم پهلویش انگار
شده چون پهلویی که پشت در، پاشیده شد از هم

عمود خیمه بر فرقش
عمود آهنین افتاد و سر، پاشیده شد از هم

سرش پاشیده شد امّا
دل بابا برایش بیشتر پاشیده شد از هم

نظرات