نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

به ششگوشه کربلای حسین کسی رفت پایین پای حسین یکی که نبی نیست امّا یقین سر دوش او هست جای حسین یکی که أذان میوزد از لبش صدای گلویش، صدای حسین پرندهتر از فطرس و جبرییل پرستوی حالوهوای حسین ملک باز میآورد وحی اگر بیفتد به دوشش، عبای حسین وجودش حسین است و جودش حسن نمای حسن، إنّمای حسین ببین! اختران سحر را ببین پدر را ببین و پسر را ببین پدر آب بود و پسر، آینه که از شمس، نور از قمر آینه که دیدهست روی ستون حرم به عمر خودش اینقدر آینه قسم بر صفات نبی در علی که رب، جلوه کردهست در آینه علی از حسین و حسین از علی علیاکبر، آیینه در آینه حسین است و پهلوی او اکبرش نشستهست در قاب زر، آینه هم آیینه، هم قاب زر را ببین پدر را ببین و پسر را ببین علی آسمان و علی در زمین علی مرز مابین دنیا و دین علی، قاسم نار از جنّت است علی، آنچنان و علی، اینچنین علی، ظاهر است و علی، باطن است علی، اوّلین و علی، آخرین علی، آب؛ علی، خاک؛ علی، آفتاب علی، دست رب است در آستین علی روی مرکب اگر شد سوار بهروی رکاب طلا زد نگین علی میزند بر دل لشکر و عمو بانگ میآورد: آفرین قضا را ببین و قدر ببین پدر را ببین و پسر را ببین
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد