نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بنویسید مرا یار اباعبدالله اولین بنده ی دربار اباعبدالله منتظر مانده ی دیدار اباعبدالله من كجا و سر بازار اباعبدالله تا خدا هست خریدار اباعبدالله عاشق آن است كه دیدار كند یارش را بارها جان بدهد دید اگر دارش را باز آماده كند جان دگر بارش را فاطمه پیش خدا، پیش برد كارش را هركه افتاد پی كار اباعبدالله من پرم را به روی دست گرفتم، دیدم جگرم را به روی دست گرفتم دیدم سپرم را به روی دست گرفتم دیدم تا سرم را به روی دست گرفتم دیدم... راهم افتاده به بازار اباعبدالله وقت هجران به گریبان چه نیازی دارم به دل بی سروسامان چه نیازی دارم با لب پاره به دندان چه نیازی دارم به سرشانه ی اینان چه نیازی دارم تا سرم هست به دیوار اباعبدالله قبل ازآنی كه بیاید خبرم را ببرید زیرپایش مژه ی چشم ترم را ببرید محضرش دست به دست این جگرم را ببرید گر سرم را و سر دو پسرم را ببرید باز هستیم بدهكار اباعبدالله
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد