نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بعد زهرا قسمتم خون جگر شد، حیف شد همدم تنهاییام اشک بصر شد، حیف شد کاش با حیدر سفر میکرد در آن نیمه شب فاطمه تنها مهیای سفر شد، حیف شد روزهای خوب من نُه سال با زهرا گذشت روزهای خوب حیدر زود سر شد، حیف شد پیش چشمان علی بر روی او سیلی زدند چادرش خاکی میان رهگذر شد، حیف شد بی حیا طوری لگد زد پهلوی زهرا شکست فاطمه از از ضربهی در بی پسر شد، حیف شد ****** اون روز اگه لگد نمیزد بچهم این روزا به دنیا میومد سورهی خونمون رو کوثر میکرد زندگیمو چقدر شیرینتر میکرد اگه که پشت در نیفتاده بود همین روزا باز منو مادر میکرد هجوم آوردند چهلتا نامرد پست صدا زدم فضه بیا در شکست (تا در شکست بچهمو دادم از دست) ۲ کشته شد اون روز آرزوهای من وای من وای من افتاده بود رو خاک جلو پای من وای من وای من
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد