نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بچه ها پاشید مادر جدا شده از بستر داره خمیر میگیره بعد دو سه ماه باز میخوریم دستپخت خوب مادر بذار منم کمک کنم خم نشو داخل تنور فدای مِهر مادری کار نکش از پهلوت به زور راستی چرا پیش تنور مشغول روضه خوندنی؟ نمیشناسم خولی کیه چرا انقدر زار میزنی؟ چرا افتاده بین ما جدایی نمیدونم کجای کربلایی منِ زینب خبر از تو ندارم زنِ خولی خبر داره کجایی هر تنوری که غروبی داخلش نان پختهاند قدری آتش هست تا شب در دل خاکستر است دود میشد خاطرات مادرش کنج تنور روی مویش میچکد اشک دو چشمانِ تَرَش همسر خولی دگرگون شد سرش را تا که دید بیگمان جان میدهد سر را ببیند دخترش تقصیر حرارت تنور است این سوختگی زیر چادرم صورتش زخمی و گیسویش تماما سوخته چیزی از رویش نمانده تا ببوسد خواهرش راه طولانی این سر از تنور آغاز شد اول راهی که این باشد امان از آخرش آن درختی که سرش ظهر بر شاخه گرفت گریه میکرد از سر شب تا سحر برگ و بَرَش آتش به آشیانهی مرغی نمیزنند گیرم که خیمه خیمهی آل عبا نبود سری به نیزه بلند است در برابر زینب خدا کند که نباشد سرِ برادر زینب از خیمه تا به مقتل دویدم دویدم دویدم بخدا ای حسین بریدم بریدم بریدم تا به کی دامن آتشزده خاموش کنم دست هایم همه تاول زده آخر چه کنم همه دارند به اوضاع حرم میخندند تو بگو در وسط این همه لشکر چه کنم بخدا عمه شدن دردسرش بسیار است دست تنهایم و با این همه دختر چه کنم جان رقیه داغ مرا بیشتر نکن با ساربان و شمر مرا همسفر نکن دلم افتاد به دنبال تو پیرم کردند با تو یک بار سفر کردم اسیرم کردند خبر آن نیست که اموال به غارت رفته خبر این است که زینب به اسارت رفته
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد