برای بار غمت شانه ی خم آوردم
سیدمهدی میردامادپسندیدن4
بازدید6.6K
برای بار غمت شانه ی خم آوردم بگیر دست مرا جان تو كم آوردم اگر غروب دهم پیشتان نشد باشم دلم خوش است كه با اشك، مرهم آوردم دوباره موسم حج آمد و ندیدمتان ولی به نیتتان آب زمزم آوردم شبیه سینه ی سرخت نمی شود پیدا به سینه زخم كبودی فراهم آوردم شب یتیم نوازی توست منتظرم ببین شكسته سری پای پرچم آوردم