نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

باید اَدِرکَأساً و ناوِلها بگویم تا با اَلا یا اَیُّهَالساقی بمانم باید تو باشی نقطهی پرگارِ من تا من در طوافت دائماً باقی بمانم در من تویی تَنیده، در من منی نشانده از بَس تواَم که از من، دیگر منی نمانده منی نمایان نمیشود از منی که در تو، تَنیده باشد خدا کند کس، مرا به جز این که از تو باشم، ندیده باشد ای جانِ جانان، جانم حسینجان... **** همچون اَنارِ نورَس و ناخورده گاهی خونِ دل از دستِ دلِ خود میخورم من پس توی دنیا جای دل دادن ندارم پس غیرِ تو از هر کسی دل میبُرَم من جلوه نکرده آنی، جلوه ندیده اینم ریزد فرو زِ بنیاد، بی تو ستونِ دینم بیآبروها را آبرویی ای آبروی با آبروها ای کُشتهی اشک، گشته مهیّا از آبِ رویت آبِ وضوها ای جانِ جانان، جانم حسینجان... **** در سِیرِ دل دیدم که در ایامِ تاریخ همچون تو کس را از جفا زخمی نکردند شمشیر و تیر و نیزه از آلاتِ جنگ است اما کسی را با عصا زخمی نکردند لبتشنه ماندی اما، عالَم به عزّت آمد از عزّت و شکوهت، ذلّت به ذلّت آمد افتاده تنها، یحیای زینب ای وایِ زهرا، ای وایِ زینب زد دست و پا تا، هرگز نبیند نامَحرمی غُلّ، در پای زینب ای جانِ جانان، جانم حسینجان...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد