با گریه خیمهگاهو میبینم با غصّه ذوالجناحو میبینم با گریه صورتت رو میبوسم با غصّه قتلگاهو میبینم یه عدّه بیحیا رو میبینم فرار بچهها رو میبینم همینکه خیره به سرت میشم یه خنجر از قفا رو میبینم میبینمت به مشکل افتادی به زیرِ پایِ قاتل افتادی جلویِ چشمِ من به خاک و خون شبیهِ مرغِ بِسمل افتادی (آقای من، یا أباعبدالله یا أباعبدالله أباعبدالله أباعبدالله) آبآورت رو میبری میدون گلپسرت رو میبری میدون اُمّوهب حالمو میدونه که خواهرت رو میبری میدون خدا میدونه خوب میجنگن شمشیر نشد با چوب میجنگن میگم که دختر علی هستم از صبح تا غروب میجنگن فدای غصّه خوردنت داداش غریب گیرآوردنت داداش برات بمیرم که تهِ گودال به زورِ نیزه بردنت داداش (یا أباعبدالله، آقای من) آخه اینا چی میخوان از جونت فدای موهای پریشونت هنوز که خیزرون نیاوردن بگو چرا شکسته دندونت؟ فدای این نگاهِ مظلومت از آب هم کردند محرومت توروخدا نگو أنا العطشان با نیزه میزنن تو حُلقومت داره چه غوغایی به پا میشه دمِ غروبِ کربلا میشه و شمرُ جالسٌ علی صدرک داره سر از تنت جدا میشه (یا أباعبدالله، آقای من)