نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

باران گریههای شبانه که پا گرفت دست مرا دوباره جواد الرضا گرفت یادش بخیر تا که رسیدم به کاظمین از چشم من دو مرتبه گنبد نما گرفت گفتم سلام حضرت احسان بیکران در سایهسار مهر تو دیدم دعا گرفت فرصت برای عرض حوائج نمیدهی چیزی نگفته حاجت خود را گدا گرفت آه، ای جوان آل علی روضهی تو را باید که از مدینه و از کربلا گرفت مانند مادرت به زمین خوردهای اگر زهر جفا رسید و توان از شما گرفت صورت نکش به خاک زمین نور عالمین از نور خاکیات دل عرش خدا گرفت فریاد العطش که کشیدی تو از جگر با سوز نالهات همه عالم عزا گرفت هی دست و پا زدی وسط هلهله فقط مادر بخاطرت دم وا غربتا گرفت از آه و نالهات شده این حجره کربلا گفتی حسین و گریه امان تو را گرفت ذکرش خدا خدا که همان دم سنان رسید با نیزه راه صحبت او را چرا گرفت والشمر جالسٌ سر او را ز پیکرش با ضربههای خنجر کند از قفا گرفت
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد