نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بادهی مستان، شمع شبستان آتش دوزخ با تو شد گلستان هجر تو ما را کرده باز پریشان مرا ذبیح خود کن ای ذبیحُ العطشان خراب و مست و حیرانِ حسینم پریشانم، پریشانِ حسینم گرفتم باده از جام اباالفضل اگر از حقپرستانِ حسینم خونم بریز، جانم بگیر نِعمَ الرفیق، نِعمَ الامیر من کعبهام رویت شده جان میدهم، جانم بگیر
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد