
بابا وقتشه که حالا بیرق عمو رو بسپاری به من بابا قافله تا اینجا مونده بیعلمدار وقتشه که من پرچم بگیرم محکم رو دوشم چادرسیاه مادرو بپوشم من تو وجودم زهرا رو دیدم کاخ یزیدو به آتیش کشیدم به من میگن فاتح شامات رقیّه سادات حیدرِ بالذّات به هم زدم مکر روباهو کاخ اون شاهو اسارتگاهو بانو، دشمنو به زانو میزنه با عبّاس میشه روبهرو شامو، مجلس حرامو ریخته به هم حالا میگه به عمو من پای زینب موندم تا آخر گفتم به خطبهش اللهاکبر جای تو میشم واسَش جلودار باشه خیالت راحت علمدار به من میگن قدرتِ زينب هیبت زينب، شوکت زينب یه جورایی دخترِ زينب محشرِ زينب، لشکر زينب