
بابا دلم گرفته، مگه خبر نداری قرار ما این نبود، منو تنها بذاری دلم برات تنگ شده، بابای مهربونم هر وقت دلت خواست بیا، منتظرت می مونم هر كی به ما رسیده، دل ما رو سوزونده از اون همه مهربون، فقط یه عمه مونده اطرافمون پر شده، از اونایی كه بدن عمو هامون كه رفتن، اینا جاشون اومدن محرمامون كه رفتن، نامحرما اومدن دلم می خواد كه امشب، چشام تو رو ببینه یه كمی زودتر بیا، با هم بریم مدینه فقط یه بار دیگه، برام بگو لالایی بهت دیگه قول می دم، آروم بشم بابایی