نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ای یگانه یارم، میر و علمدارم میبینی از غصهت، چقدر غم دارم در خسوف خونی، ای زیبا قمرم منم مثل زینب، خم شده کمرم ماه زینب، ماه زینب پاشو از زمین که بیپناهه زینب ای امیدم، ای امیدم پیر شدم تا تیرو از چشمت کشیدم نیزه خورده نیزه خورده هر کسی یه تیکه از تنت رو برده کو امیدت چقدر کوچیک شده تن رشیدت یا اباالفضل، یا اباالفضل... افتاده دستای تو کجای صحرا بمیرم واست ای، تشنهترین سقا چطور برم تو را، به خیمه نبرم چشم به راه توعه، سکینه دخترت زار و خسته، زار و خسته بمیرم داداش سرت چقدر شکسته دل سوزونده، دل سوزونده بمیرم که از تنت چیزی نمونده چه نفسگیر، چه نفسگیر به تن خسته کجا چهار هزار تیر پشت سر تو تیره که بیرون زد از پشت سر تو یا اباالفضل یا اباالفضل... از بس تیر و شمشیر، خورده روی تنت رو زمین میریزه، اعضای بدنت فرق سرت داداش، شکسته تا ابرو بمیرم دستاتو بریدن از پهلو دل میلرزه، دل میلرزه بدن تو پر شده از تیر و نیزه چرا سقا، چرا سقا همهی پیکر تو رفته به تاراج زینبو کشت زینبو کشت یه نفر تو رو میزد با خنجر از پشت هی میخندید بدنت بالای نیزهها میچرخید یا اباالفضل یا اباالفضل... میبینی عباسم که دستام میلرزه به فکر فردای زینبم این لحظه تو فکر دخترا تو فکر زیورها تو فکر غارت و تاراج معجرها وا مصیبت، وا مصیبت خواهرم رو میبرن واسه اسارت مونده تنها ریخته لشکری توی خیمهی زنها همه مستن، همه مستن همه فکر غارت و جسارت هستن یه عذابه جای ناموسم مگه بزم شرابه؟
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد