نصب اپلیکیشن نوا
تصویر حاج حسین سازور - نشسته‌ام وسط روضه چشم تَر برسد

نشسته‌ام وسط روضه چشم تَر برسد

[ حاج حسین سازور ]
نشسته‌ام وسط روضه چشم تَر برسد
برای رفتنِ تا عرش بال و پر برسد

عروج روح به معراج عشق ممکن نیست
مگر دو قطره‌ی اشکی دم سحر برسد

من از فراق تو دل‌سرد می‌شوم گاهی
از اینکه قبل وصال تو مرگ سر برسد

عزیز فاطمه! از دور‌ی‌ات مریض شدم
خدا کند که دوایت به محتضر برسد

دو ماه گریه برای ظهور تو کم بود
وگرنه یار سفرکرده این صَفر برسد

چقدر ضجّه زدی پای بی‌کسیِ خودت
ندیده‌ایم به داد تو یک نفر برسد

گدای خانه‌ی تو‌ بودن آرزوی من است
فقط اجازه بده سائلت به در برسد

چه می‌شود که مرا هم بغل کنی یک‌ بار؟
پسر به لذّت بوسیدن پدر برسد

تو را به حقّ «رضا یا رضای ما» برگرد
بیا که زود به سلطان هم این خبر برسد

نفس‌کشیدنِ آسان چقدر سخت شود
اگر که قطره‌ای از زهر تا جگر برسد

غریب مشهدِ ما روی خاک‌ها جان داد
بدون آنکه به جسمش کمی ضرر برسد

فدای خون گلویی که مثل جُو شده بود
حسین زیر سم اسب زیر و رو شده بود

*****

خون‌جگرها آمدند و دربه‌درها آمدند
دست خالی‌های مانده پشت درها آمدند

آسمانت را بگو بی‌بال و پرها آمدند
اربعینی‌های عاشق از سفرها آمدند

حجّشان را آمدند آقای من کامل کنند
پشت سقّاخانه‌ات یاد ابوفاضل کنند

مُهر تاییدیه‌ی دو ماه ماتم با خودت
مزد اشک و گریه‌ی ناقابل کم با خودت

روزی سینه‌زنی سال بعدم با خودت
واقعاً دلواپسم آقا، محرّم با خودت

سال بعد آیا دوباره تا محرّم زنده‌ام
من فقط در روضه‌های زیر پرچم زنده‌ام

هرچه دارم از شما دارم، دم این در خوشم
گوشه‌ی باب الجوادت با علی‌اکبر خوشم

بین گوهرشاد با یاد علی‌اصغر خوشم
موقع سینه‌زنی با یاد جدّت سرخوشم

جان جدّت گوشه‌ی چشمی بر منِ بی‌ربط کن
اسم من را هم سیاهی‌لشکر او ثبت کن

شصت شب پیراهن مشکی به تن می‌سوختم 
شصت شب یاد حسینِ بی‌کفن می‌سوختم

شصت شب از غصّه‌ی آن پیرهن می‌سوختم
شصت شب در روضه‌ی دور از وطن می‌سوختم

اقتدا کردم به فرمان تو، «فابکِ للحسین»
بالحسینِ بالحسینِ بالحسینِ بالحسینِ

شصت شب بهر رضای مادرت گفتم حسین
شصت شب با عمّه‌جان مضطرت گفتم حسین

شصت شب در تکیه‌های کشورت گفتم حسین
شصت شب با روضه‌ی دردآورت گفتم حسین

روضه را سربسته می‌خواندی، نشد تابش دهند
آه ریّان گوسفندی را کُشند، آبش دهند

آه ریّان! جدّ ما را تشنه‌لب کشتند، آه!
جدّ ما را چکمه‌های بی‌ادب کشتند، آه!

جدّ ما را کینه‌توزان با غضب کشتند، آه!
با غضب یک مشت بی اصل و نسب کشتند، آه!

فرقه‌ای با تیرها و فرقه‌ای با نیزه‌ها
فرقه‌ای با سنگ‌ها و فرقه‌ای هم با عصا

جدّ ما بی‌سر میان قتلگاه افتاده بود
جدّ ما عریان به زیر نور ماه افتاده بود

جدّ ما زیر سم اسب سپاه افتاده بود
در تنور خانه‌ی آن روسیاه افتاده بود

جدّ مظلومم سه ساعت گوشه‌ی گودال بود
عمّه‌ی ما گریه می‌کرد و سنان خوشحال بود

آه ریّان! عمّه‌ی ما را اسارت برده‌اند
عمّه‌ی ما را به کوفه با مرارت برده‌اند

عمّه‌ی ما را نقاب از چهره غارت برده‌اند
عمّه‌ی ما را سوی بزم جسارت برده‌اند


*****

کربلا قحط آب شد ریّان
غصّه‌ها بی‌‌شتاب شد ریّان

جدّمان که روانه شد میدان
همه دل‌ها کباب شد ریّان

همه بالاتّفاق جمع شدند
سرِ قتلش شتاب شد ریّان

تا کجا را سنان هدف گیرد
پهلویش انتخاب شد ریّان

آب را پیش او زمین می‌ریخت
شمر پیک عذاب شد ریّان 

سرِ ذبحش سنان تعارف زد
شمر آخر مجاب شد ریّان

بخدا زیر چکمه‌ی قاتل
گل زهرا گلاب شد ریّان 

چیزی از قتل صبر می‌دانی
نحر کردن ثواب شد ریّان 

سهم دستان عمّه‌ام زینب
بندهای طناب شد ریّان 

دَخَلَت زینبُ علَی ابن زیاد
حرف بزم شراب شد ریّان 

*****

ای که بلندآوازه از نام تو ایران بوده است
بالای نام کشورم نام رضا جان بوده است

ایران سرافراز است و در جهان است
در سایه‌ی لطف تو در امان است
آنچه عیان چه حاجتِ بیان است

جانم رضا، جانم رضا، رضا جان...

*****

(ای خسرو خوبان! نظری سوی گدا کن
رحمی به منِ سوخته‌ی بی سر و پا کن

من مال توام یابن زهرا
دنبال توام یابن زهرا

ترسم تو بیایی و من آن روز نباشم
ای کاش که من خاک سر کوی تو باشم

دلدار منی یابن زهرا
تو یار منی یابن زهرا)

نظرات

0

پس از بررسی نمایش داده می‌شود

هنوز نظری ثبت نشده

  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل