نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

ای همه عطر سحرت رایحهی موی تو واسطهی قرب ما حلقهی گیسوی تو جذبهی رویاییات فاتح دلهای ما قلّهی هر حاجت است چهرهی نیکوی تو ای همه پیغمبران تشنهی دیدار تو آخرِ هر آرزو جلوهای از نور تو زائر تو کعبه و عاشق تو کربلاست قبلهی عشق دلم طاق دو ابروی تو روضهی رضوان ما معبر باب الجواد مرکز قصر بهشت خاکِ سر کوی تو ای نفس مِهر تو راحت جان همه رخصتی از مرحمت، پَر بکشم سوی تو میطلبد یک سحر با تو شود همنشین هرکه شده عاشق صورت دلجوی تو خادم خوشعاقبت نوکر درگه شود چون شود از معرفت یار ثناگوی تو هرکه بخواهد پناه، زود پناهش دهی تا به تو پیدا شود گمشده آهوی تو رأفت اخلاقتان از همه کس دل بَرَد زنده کند مُرده را خرّمیِ خوی تو با همه خوشطینتی قاتل جان تو شد دشمن بیرحم تو، دشمن بدخوی تو قاتل تو روسپید ساخت معاویه را حیلهی مأمون پست داد تکاپوی تو ***** هر دلی گشت زائر مشهد عاقبت شد مجاور مشهد از چه رُو ترک میکند عاشق وطنش را؟ بهخاطر مشهد غیر قال الرّضا نخواهد بود محتوای منابر مشهد نزد ما حکم کربلا دارد تا ابد شهر فاخر مشهد این حرم قبلهی همه دلهاست سرپناه تمام دعبلهاست ****** جلوهی ذوالجلال امام رضا پاک، روشن، زلال امام رضا وارث کوثر رسول الله نور زهراخصال امام رضا عالِم خواندان پیغمبر کوه مجد و کمال امام رضا ای که هربار میدهی پر و بال به گدای وبال امام رضا ما رعیت ولی تو سلطانی عزّتت بیزبان امام رضا مِهر پاکت نشسته در جانِ نطفههای حلال امام رضا مدد از ثامن الحجج گیرم ذکر تحویل سال امام رضا نمک مجلس است، میدانم از زبان تو روضه میخوانم ****** کربلا قحط آب شد ریّان غصّهها بیحساب شد ریّان همه بالاتّفاق جمع شدند سر قتلش شتاب شد ریّان تا کجا را سنان هدف گیرد پهلویش انتخاب شد ریّان کشتهی کربلا به خون گلو سر و رویش خضاب شد ریّان سر ذبحش سنان تعارف کرد شمر آخر مجاب شد ریّان چیزی از قتل صبر میدانی نحرکردن ثواب شد ریّان ***** در سماوات بانگ غم سر دادند بیکسی را دوباره سم دادند چه غریبی که دور از وطن است پارهی قلب جمع پنجتن است زهر را خورده است، پا شده است چقدَر شکل مجتبیٰ شده است مثل زهرای خورده بر مسمار دست خود را گرفته بر دیوار وسط راه میخورد به زمین گاهوبیگاه میخورد به زمین میرود حجره دست و پا بزند صورتش را به خاکها بزند وقت آن است «آب آب» کند مثل جدّش به خون خضاب کند گرچه در بیکسی نفس زده است پسرش آخر سر آمده است باز هم شُکر، پیرهن دارد چند تا چند تا کفن دارد نیزهای نیست داخل دهنش سایهبان مانده است بر بدنش دخترش در حصار آتش نیست نظری سمت خواهرش نیست خاتمش دست ساربانی نیست دست مأمون که خیزرانی نیست پسرش را ندیده روی عبا قطعه قطعه نچیده روی عبا خنجری زیر حنجرش نرسید ته گودال پیکرش نرسید حجرهاش را گرفته سوز حسین نیست روزی شبیه روز حسین
هنوز نظری ثبت نشده