نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ای سلیمان نازِ این هُدهُد بكش نازِ این هُدهُد بیا و خود بكش من پیامِ عشق دارم با دلم نیست زین پیغام راهی تا دلم من دو نامه دارم اینجا، سر به مُهر هر دو خونین باطن و اَحمَر به مُهر باز كن این نامهها را، خود بخوان نامهها را خود بخوان، ای نامهخوان هر دو مضمون از علی دارند و بس خط به خط، عشقِ ولی دارند و بس هر دو عنوان از پیمبر بردهاند ارثِ بال و پَر زِ جعفر بردهاند مُهر و مومِ هر دو، بوسِ زینب است مُهرِ زینب، بوس دادن با لب است وا مكن این نامهها را از سرت جانِ حیدر، جانِ زهرا مادرت مُهرِ برگشتی مزن بر رویشان شانهیِ باطل مكش بر مویشان جوهرِ خون است هر دو سطرشان بستهاند تیغِ جگر بر سطرشان نامهیِ ما را مده دستِ كسی نیست مست از غیرِ تو مستِ كسی باز كن لب را و لفظی خرج كن معنیِ تازه برایم خرج كن همچو ایامِ طفولیت كه بود اِلتِفاتَت با من از غیب و شهود فكر كن در مشكلی درماندهام حال در راهِ برادر ماندهام ای برادر، باز تنهایم مكن ماندهام درمانده، رسوایم مكن هدیههایم را زِ دستِ من بگیر جامِ مِی از دستِ مستِ من بگیر با من ای جانان، گران جانی مكن جانِ من، میلِ پریشانی مكن روسفیدم كن میانِ خیمهها جان بده با من، به جانِ خیمهها هر دو را از من به قربانی بگیر تحفهیِ ما را به ارزانی بگیر خونِ زینب را به راهِ خود بریز خونِ ما را با نگاهِ خود بریز
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد