نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ای نبیّ طلعت، ای علی مرآت ای حسن خصلت، ای حسین صفات ملکوتی جمال هستی و هست بر جبین تو جلوهی ملکات مادرت فاطمه است ٱمّ بنین خواهرت زینب است خَیر بنات تو چه شبها به روز آوردی در مناجات قاضی الحاجات هر که چون تو غریق بحر خداست میشود ناخدای فلک نجات هیچکس رو سفید عشق نشد چون تو در امتحان صبر و ثبات بر تو ای حسن دل فریب درود بر تو ای ماه هاشمی صلوات ای علمدار دشت سعی و صفا دعوتم کن به وادی عرفات به من از خرمن عنایت خویش هدیه کن خوشهای به رسم زکات من بی مایهی سخن نشناس تو بگو با بضاعت مزجات چه بگویم که گفت خیر النّاس رَحِم الله عَمّی العبّاس چشم از آن لحظهای که وا کردی در دل از راه دیده جا کردی سر نهادی بر آستان رضا پشت تسلیم را دو تا کردی هدف تو ثبوت الّا بود بعد از آنی که نفی لا کردی تو به امضای خون خود به حسین دل سپردی و اقتدا کردی خاک پای مقدّس او را سرمهی چشم و توتیا کردی ای که بر گرد خیمهی خورشید سعی در مروه و صفا کردی دل بیگانه با ولایت را با نگاهت تو آشنا کردی کربلا دشت شور و عشق نبود کربلا را تو کربلا کردی چه بگویم که گفت خَیر النّاس: رَحِمَ الله عَمّی العبّاس به جمال تو ای حبیب خدا دل جدا عاشق است و دیده جدا شیر مرد جهادی و جاریست در رگ و ریشهی تو خون خدا جان پاک تو شد فدای کسی که لَهُ روح علَی رَمین فِدا چون تو در انقلاب راه حسین دین خود را کسی نکرده ادا تو و با ظلم آشتی هرگز تو و بر ظالم اعتنا ابدا همه شب مادر تو امّ بنین مترنم بوَد به وا وَلَدا در صف حشر رشک برند به مقام و جلال تو شهدا خنده بر لب منادیان بهشت عاشقان تو را زنند صدا که بیایید ای خدا جویان در جوار سلالهی سُعدا گر شوم خاک پای تو آن روز به جمال تو ای حبیب خدا چه بگویم که گفت خَیر النّاس رَحِم الله عَمّی العبّاس ***** اندوه من این است که در دفتر شعرم یک بیت به زیبایی چشم تو ندارم مرا درگیر چشمت کن اگر چه دست و پا گیرم من اصلاً آمدم دنیا که دامان تو را گیرم بیوفتم روی خاک پای تو اعتلا گیرم مریض عشق عبّاسم نمیخواهم شفا گیرم نمیخواهم دوا اصلاً طبیبم تا اباالفضل است شفای دردهایم گفتن یک یا اباالفضل است ***** جناب عشق چه لطفی در این دنیا به ما کرده نگاه ویژهای از عالم بالا به ما کرده مدال نوکری را فاطمه اهدا به ما کرده اباالفضلی شدن فضلیست که زهرا به ما کرده ز لطف حضرت زهرا قمر در آسمان داری به زِل سایهی او در جزا برگ امان داری چه باب حاجتی روی جبین نقش سیادت داشت چه نیکو منظری، به چه جمالی چه وجاهت داشت تمام خیمهها در سایهی او خواب راحت داشت سکینه نیز بر این باب حاجت عرض حاجت داشت ***** خیلی گران تمام شد این آب خواستن یک مشک از قبیلهی ما یک عمو گرفت ***** امان از لحظهای که شور بر بغض گلو دادند و خیل بچّهها یک مشک خالی بر عمو دادند دم افتادنش زهرا برای او بغل وا کرد ***** خروش رود و دریا یا اباالفضل پناه اهل دنیا یا اباالفضل به حقّ دستهایی که قلم شد بگیر این دستها را یا اباالفضل مناجات و دعا یعنی اباالفضل شفا درمان دوا یعنی اباالفضل میان مرقدش حس مینمایی نجف در کربلا یعنی اباالفضل
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد