نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ای بر شعلهی جگر، نم باران میآورند باران نبود، دیدهی گریان میآورند با هلهله کنار حرم دَف نمیزنند در پیش محتضر به خدا کف نمیزنند فکری برای غربت یوسف نمیکنند این جا به تشنه آب تعارف نمیکنند تا این که چنگ بر جگرِ خاک میکشی رَخت سیاه بر سر افلاک میکشی خاکی شده تمام عبایت بلند شو هر طور هست روی دو پایت بلند شو رنگت پرید، قلب رئوفت مذاب شد از سرفه کردنت دل عالم کباب شد این قدر جسم لاغر خود را زمین نکش حالا که میپری, پر خود را زمین نکش ای حامل امام به قدش نظاره کن پایش کشیده شد به زمین، فکر چاره کن تا بام، قبلِ هر قدمی احتیاط کن در بین راه پله کمی احتیاط کن این پشت بام از تَهِ گودال بهتر است در زیر سایهبانِ هزاران کبوتر است از روی پشت بام کسی رد نمیشود یا این که لااقل فَرَسی رد نمیشود رأس کسی به خنجر و سَم آشنا نشد با ضربهی دوازدهم آشنا نشد این جا کسی برای اسیری نمیرود جسم کسی میان حصیری نمیرود این جا کسی به خاطر غارت گذر نکرد نیت برای بردن شال کمر نکرد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد