(اومدم زیارتت با گریه با زاری تو هنوزم وسط بازاری)۲ خیلی روضهی نگفته داری سلام خانوم، اینها الصدیقة الشهیده ای نوهی مادر قد خمیده گنبدتم مثل موهات سفیده اسم زجرو تا میارم، پس میفتم اینقدر میترسم از، نفس میفتم مثله مرگه یه قناری گوشهی قفس میفتم همه میگن دخترش، بابا نداره مگه بابا نداره، خدا نداره؟ دخترت از بس کتک خورد دیگه طفلی نا نداره آتیش به شهپرم زد با نیزه تو سرم زد