نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

اولین گریهی خون گریهی سقایی بود عالمی تشنهی آن دیدهی زهرایی بود پیش خورشید عجب نیست كه شق القمر است ادب ماه در آن مقدم زهرایی بود تیر با زانوی مجروح اگر از دیده كشید دیدهی خسته هنوز عاشق بینایی بود سفرهی قامت او پهن به نخلستان شد قصدش از مقدم دلدار پذیرایی بود پیش از آمدن یار به خاكش افتاد سجده اش بر قدم یار تماشایی بود فرق سردار چنان چشم دهان وا كرده دست جانباز نماد ید و بیضایی بود اهل خیمه دگر از سوز عطش دم نزنند كه حرم منتظر قامت رعنایی بود ناگهان در حرم افتاد ستون خیمه بعد از آن همهمهی غربت و تنهایی بود همه گفتند عمو رفت و عدو میآید با عمو در همه جا صحبت آقایی بود تا تو بودی غمی از چادر و دستار نبود كه علمدار حرم خوش قد و بالایی بود تا تو رفتی سخن از حمله ی نامحرم شد غارت معجر و خلخال چه یغمایی بود نه علی بود و نه عباس، نه در خیمه حسین روضه ی غیرتی اش روضهی مولایی بود بعد عباس شده پنجه و سیلی آزاد گریهی زینب او گریهی زهرایی بود
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد