نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

اندر سریر ناز، چه خوش آرمیدهای شادی از اینکه رأس برادر بریدهای من ایستاده بر روی پا و یکی نگفت بنشین تو روی خار مغیلان دویدهای گَه بر فروش حکم کنی گَه به قتلِ ما ظالم مگر تو آل علی را خریدهای؟ ظاهراً چوب بر آن لب میزد باطناً بر دل زینب میزد بالا گرفت غائله در مجلسِ یزید داغ دل رباب تازه شد آن لحظهای که دید بالا نشست حرمله در مجلس یزید
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد