تصویر حاج علی کرمی - امشب اوای خوشی روح فزا می‌آید

امشب اوای خوشی روح فزا می‌آید

[ حاج علی کرمی ]
امشب آوای خوشی روح فزا می‌آید
لشکر نور، از آن اوج فضا می‌آید

بوی گل از نفس باد صبا می‌آید
لشکر نور، از آن اوج فضا می‌آید

سجده آرید که بی پرده خدا می‌آید
وز پس پرده امام الشّهدا می‌آید

چشم بگشوده امام ازلی را بینید
گل رخسار حسین إبن علی را بینید

آمد آن عبد خدایی که خدایش گویند
انبیاء یک‌سره روحی به فدایش گویند

خلق عالم همه پاسخ به ندایش گویند
همه خوبان جهان، جان به فدایش گویند

سر ز تن در ره معشوق جدایش گویند
سیّد جمع تمام شهدایش گویند

خرّم آن لاله که عطرش همه جا را پر کرد
رحمت واسعه‌اش مُلک خدا را پر کرد

*****
من از خدا که تو را آفرید ممنونم
از آن که روح به جسمت دمید ممنونم

*****
خضر اگر تشنه شود، تشنه‌ی داغ لب اوست
طور اگر شعله کشد زآتش تاب و تب اوست

روز‌ها یک‌سره روز وی و شب‌ها شب اوست
هر چه خاموش شود نور فشان کوکب اوست

عاشقی مذهب او کرب و بلا مکتب اوست
این نه کفر است خدا شیفته‌ی یا رَب اوست

نور قرآن همه در مصحف رویش بینید
نقش گل بوسه‌ی احمد به گلویش بینید

حُسن او طاها، خال و خط او یاسین است
دهن احمد با یاد لبش شیرین است

بالش و بستر نازش پر حور العین است
خازن خلد به مسکین درش مسکین است

دامن فاطمه از طره‌اش عطرآگین است
فطرسا آن که تو را بال ببخشد این است

به امید آی در خانه‌ی مولَی الکونین
این حسین است، حسین است، حسین

باز آهنگ سفر دارم من
حسرت دیده به در دارم من

ملک سوخته بالم فطرس
که به دل حسرت پر دارم من

صبح دم روح الأمین را دیدم
دید داغی به جگر دارم من

گفت: ای سوخته حاصل برخیز
کز یکی مژده خبر دارم من

باید از جان مترنم باشی
ز سرودی که به لب دارم من

إنا في الجنّة نهراً من لبن
لِعليٍ و حسينٍ و حسن

من و جبرییل هم آواز شدیم
محو آن آیت اعجاز شدیم

نوری از خانه‌ی زهرا می‌رفت
سوی آن نور به پرواز شدیم

با نسیم نفس سبز حسین
غنچه بودیم و چو گل باز شدیم

از نگاهش پر و بالم رویید
محو آن آیت اعجاز شدیم

إنّا فی الجنّة نهراً من لبن
لِعليٍ و حسينٍ و حسن

*****
هنوز نآمده بگرفت دست فطرس را
که دست گیری از پا فتادگان با ماست

*****
ای سرّ زمین یا اباعبدالله 
وی نور مسیر یا اباعبدالله 

هر چند به درد تو نخوردیم امّا
ما را بپذیر یا اباعبدالله 

******
علی و فاطمه دادند وِ را دست به دست
عقل اوّل شده از جام نگاهش سر مست

ای فدای پر قنداقه‌ی او هر چه که هست
این حسین است، حسین است که از روز الست

ز خدا عهد گرفت و به خدا عهد بِبست
تنش از تیغ درید و سرش از سنگ شکست

بدنش زیر سُم اسب و سرش بر سر نی
گفت: عاشق ره معشوق چنین سازد طی

******
شنیدن کی بود مانند دیدن؟
دیدم به جای آب لبت نیزه می‌خورد

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد