نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

امام مسلکش از مردم زمانه جداست امام مظهر احقاق حقِ دین خداست امام گرچه خودش بندهی خداوند است درست مثلِ خداوند بیهمانند است یقین بدان که مبری ز شک و تردید است امام سایه ندارد، امام خورشید است امام کعبهی سیار و خلق حجاجاند خلایقاند که او را همیشه محتاجاند به کعبه واجب شرعیست احترام کنند خلایقاند که باید به او سلام کنند اگر چه خلق بدون امام محروماند امام و خلق جهان لازماند و ملزوماند (اگر چه خلقِ جهان را ز اوست شأنیتی)۲ به هر امامِ جماعت سزاست جمعیتی اگر چه دینِ خداوند بینیاز از ماست بدونِ مردمِ دنیا امام هم تنهاست **** (سرِ خلافت اگر خلق، اختلاف کند)۲ امام چاره ندارد مگر مصاف کند بنا به نصِ روایت، امام چون کعبهست که واجب است جهان گرد او طواف کند مطیع امرِ امامت، همیشه پشتِ ولیست اگرچه خلق علیهِ وی ائتلاف کند (مطیعِ امر حق ولی بین کوچهها باید بنا به خواستِ او تیغ را غلاف کند)۲ (غلاف گفتم و بازویی آمده یادم)۲ مگر که قافیه اینک مرا معاف کند قیام همت و عزمی رفیع میخواهد امام شیعه محب نه، مطیع میخواهد امامِ شیعه به تاریخ، خوش نگشته دلش دمی به همهمهی شیعیان منفعلش به شیعهی خود امامی علاقه مند نشد بخاری از دمِ آن شیعه گر بلند نشد امام شیعهی خود را عزیز میخواهد سرِ برهنه و شمشیر تیز میخواهد حدیث دین خدا حرفِ تیغ و پیکار است اطاعت از ولی الله سخت دشوار است مطیع بهر اطاعت همیشه آمادهست چنان که حضرت صادق نشانمان دادهست روایتیست که خالی ز هرچه اشکال است ثقهست چون سندش منتهی الآمال است که بود حضرتِ صادق به خانه دورانی رسید محضرِ او شیعهی خراسانی گلایه کرد به حضرت که یا امام ششم برای معرکه آمادهاند این مردم نظر کنید مساجد پر از مسلماناند کنون که شکر خدا شیعیان فراواناند به خلق حجت خود را دگر تمام کنید زمان آن نرسیدهست تا قیام کنید؟ سخن رسید بدین جا کلام کامل شد غلام خانهی حضرت به خانه داخل شد امام گفت و بیا اطاعت از من کن تنور خانه ما را بیا و روشن کن همین ک گشت تنور از حرارتش آذین خلیل وار برو بین شعلهها بنشین غلام خانه که هارون مکی است اسمش بدون اینکه ببینند ترس در جسمش بدون حرفِ اضافه در آن تنور نشست امام صادق درب تنور را هم بست پس از گذشت زمانی میان خوف و رجا امام گفت فلانی تنور را بگشا همین که باز شد آن شرارهها گلگون غلام سالمِ سالم پرید از آن بیرون امام گفت فلانی عجیب ترسیدی نظاره کن که چنین است شیعه، فهمیدی؟ تویی که دعوی یاریِ شیعهها داری بگو که شیعه اینگونه چند تا داری؟ رها ز همهمهی شیعیانِ صوری باش اگر که شیعه شدی شیعهی تنوری باش تنور گفتم و دیدم قلم صبور نبود تنورِ حادثه تنها همین تنور نبود دوباره در تب و تابی عجیب افتادم تنور گفتم و آمد حکایتی یادم تنورِ حضرت صادق اگر گلستان شد تنور خولی ملعون ز شعله سوزان شد تنورِ حضرت صادق اگر که علم افروخت سرِ حسین میانِ تنورِ خولی سوخت
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد