نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

العفو گفتن من دارد نشان از اینکه او بر زبان لال من قدرت بیان داد تسکین حال و روز بد خستگی ندارد شبهای جمعه ما را قطعا خودش توان داد آلوده کرده بودم با معصیت دلم را با یک نگاه رحمت بر قلب مرده جان داد از من گناه دید و رزق مرا نبرید دستی دراز کردم منّت نکرد و نان داد میلی برای بُردن در آتشم ندارد هر شب برای توبه بر بندهاش زمان داد من هم شبیه فطرس تا بالحسین گفتم بالی برای پرواز تا اوج آسمان داد میخواست آبروی ما را اگر بریزد پس در میان روضه ما را چرا مکان داد؟ قسمت از این چه بهتر، نعمت از این چه بهتر توفیق روضه رفتن بر ما در این جهان داد پیش از تولد خود ما تشنه کام بودیم با دست خویش مولا آب فراتمان داد افسوس که جواب هل من معین او را با طعنه ای زننده خولی بد دهان داد با نفی هل جزاءُ الّا الاحسان مزد محبّتش را با نیزه ای سنان داد از پشت گردنش زد، با قصد کشتنش زد در زیر چکمهی شمر آقا چه سخت جان داد تا دشمنان خود را نگذاشت دست خالی انگشتر خودش را آقا به ساربان داد
هنوز نظری ثبت نشده