
آقا شنیدهایم که زهرا توان نداشت جز سایهای میانهی بستر نشان نداشت آقا شنیدهایم که شد آب پیکرش زردی جسم زخمی او را خزان نداشت میخواست تا به پای امامش بایستد امّا دگر به جسم ترک خورده جان نداشت یاس علی به ضربهی مسمار چیده شد تاب فراق را جگر باغبان نداشت شش ماهه غنچه داشت که در پشت در شکفت آن غنچهای که تاب غمش آسمان نداشت میریخت اشک خجلت مولا از آن سبب زهرا میان خانهی حیدر امان نداشت جسمی که در هم است چه سخت است شستنش حیدر توان شستن یاس جوان نداشت آری که غسل پیکر او طول میکشید کار علی زیاد ولیکن زمان نداشت در خاطر علیست که میگفت از حسین آن تشنهای که لحظهی آخر توان نداشت آقا شنیدهایم که جدّت کفن نداشت آقا شنیدهایم تنش سایبان نداشت پیراهنش که رفت ز پیکر، عبا که رفت ای کاش خاک کرب و بلا ساربان نداشت ای کاش عمّه جان شما در کنار خود نامحرمی چو خولی و شمر و سنان نداشت