نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

اَسماء، آب و پارچهای کاملا سفید روزم سیاه از غم، مو از مِحَن سفید خاموش روی مغتسل افتادهای ولی هفت آسمان ز نور تو بانوی من سفید رنگ بنفشه داشتی این آخرای عمر حالا بنفشهام شده چون یاسمن سفید بودیم کفو و آینهی یکدگر ولی من میکنم سیاه به تن، تو به تن سفید در زندگی با علی یکرنگ بودهای پا تا سرت کبودی و تنها کفن سفید از داغ عمر کوتهت آیا نمیشود بر تن کند کنار تو خیبرشکن سفید مثل فرشتهها شدی آخر، پرستویم بال و پرت برای شبِ پر زدن سفید کاش آبروی من نَبَرد زخم پهلویت باشد کفن برای حسین و حسن سفید (روزی که پا به خانهی من میگذاشتی یادش بخیر روسری و پیرهن سفید داشتی) ***** آخر نشد طبیب برایش بیاورم حسرت درد اُمّ ابیها به من رسید تقسیم کار خانه به نفع علی نشد وای از دلم که شستن زهرا به من رسید
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد