نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

از ظُلمَتِ هِجرانِ خود آزادمان کن صبحِ وصالت را بیاور، شادمان کن اَرقامِ اَیّامِ نبودَت کُشت ما را آنی بیا، آسوده از اعدادمان کن خلوت گُزینِ دشتِ تنهایی، کجایی هر جای این دنیا که هستی، یادمان کن شیرینترین مقصودِ عاشقهای عالم پرده بگیر از چهرهات، فرهادمان کن هنگامِ دلتنگی تو را باید صدا زد فکری برای این همه فریادمان کن شیخِ مفیدِ تو شدن آمال شیعهست پندی به گوش ما بخوان، ارشادمان کن مُهرِ عَدم خوردهست بر پیشانیِ ما دستی بِکِش بر خاکِ مان، ایجادمان کن ما نسل اندر نسل دنبالِ تو هستیم دیدار را ارثیّهی، اولادمان کن باید که دورِ شاه، رعیت جمع باشد پشتِ درِ این خانه، پُر تعدادمان کن روزِ خوشِ ما روزِ گریهکردنِ ماست اشکِ عزا را هدیهی اعیادمان کن برگرد، ای ذُرّیّهی شاهِ خراسان آهوی دام افتادهی صَیّادمان کن این روزها میلِ کبوتر، بامِ طوس است جَلدِ حریمِ صحنِ گوهرشادمان کن دارُالشَّفای مُلکِ مشهد بینظیر است بیمارهای پنجره فولادمان کن ذکرِ رضا، بندِ زبان را میگُشاید در آن هیاهو، لالِ مادر زادمان کن سُلطانِ مشهد، تعزیهدارِ حسین است هنگامِ اوجِ روضهاش، امدادمان کن یابنَ الشبیب، اطرافِ جَدَّم را گرفتند پیراهنش را بینِ آن بَلوا، گرفتند بیحرمتیها بینِ آن جنجال کردند لشکر به لشکر واردِ گودال کردند ایکاش جسمش زیرِ دست و پا نمیماند این تشنه لب در حسرتِ دریا نمیماند یک بیحیا سر نیزه در کامَش فرو کرد با زورِ چکمه شمر او را پشت و رو کرد (حسین...)
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد