نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

از روز ازل خلق شدم چون حسنینی قلب حسنی دارم و احساس حسینی از کربوبلا تا به بقیع هروله دارم زهرا به دلم ساخته بین الحرمینی تا زمانی که خدایی خدا پا برجاست پرچم حُسن حَسن در همه عالم بالاست در کرم خانهی حق سفره به نام حسن است عرش تا فرش خدا رحمت عام حسن است بیحرم شد که بدانند همه مادری است ورنه در زاویهی عرش مقام حسن است بس که آقاست به دنبال گدا میگردد ناز عشاق کشیدن ز مرام حسن است دست ما نیست اگر سینهزن اربابیم این مسلمانیِ ایران ز کلام حسن است میان عرصهی میدان عجیب غوغا شد مفاصلِ تنِ قاسم یکی یکی وا شد چقدر خون چکد از ریش ریش پیروهنت شکست گوشه ابرو شکسته شد دهنت خمیدگی تنت کار نیزهی خصم است اگر چه درد کمر بین ما دگر رسم است و ناگهان ز قفا تیغِ آهنین خوردی ز نصفه های کمر خم شدی زمین خوردی ز تار های گلویت مرا صدا کردی چقدر در وسط صحنه دستوپا زدهای بگو بگو که عزیزم تنت گسسته چرا؟ درون حنجرهات استخوان شکسته چرا؟ چرا تمام تنت را چنین بهم زدهای مگر محلهی قصابها قدم زدهای عدو تمام تورا بند بند کرده گلم و نعل اسب تورا قد بلند کرده گلم حرفی بزن بگو چه شده بیصدا شدی بی استخوان ترین بدن کربلا شدی
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد