نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

از درد غربت داشت كوثر گريه میكرد زهرا به روی قبر مادر گريه میكرد خاک مزار مادرش را میگرفت و با دست خود میريخت بر سر گريه میكرد ياد گذشته، ياد آينده برای اين مادر و دختر پيمبر گريه میكرد گرم تماشای عزاداریِ آنها يک گوشهای آرام حيدر گريه میكرد تكرار شد اين قصّه، اما در دل شب اينبار زينب زار و مضطر، گريه میكرد بر روی قبر مخفیِ مادر به يادِ آن شعلهها و ياس پَرپَر، گريه میكرد وقتی كه خونِ تازه از مسمار میريخت انگار بر حالِ علی دَر گريه میكرد دست خدا را دست بسته میكشيدند زهرا به مظلومیِ شوهر گريه میكرد يك روز هم زينب به زير تازيانه در قتلگه پيش برادر گريه میكرد **** ای ساربان، ای ساربان آهسته ران، آهسته ران تا در قفای کاروان گوید حسینِ من اذان بیقافله سالارم (شمر است جلودارم)۲ یک آرزو دارد دلم اکبر ببندد محملم قاسم به کف گیرد عنان ای ساربان آهسته ران بیقافله سالارم (شمر است جلودارم)۲ (در خانهای که مجلس ترحیم مصطفاست کوثر کتیبهی در و دیوار میشود)
هنوز نظری ثبت نشده