نصب اپلیکیشن نوا
تصویر محسن محمدی پناه - از اینجور سفر رفتن دیگه بیزار بیزارم

از اینجور سفر رفتن دیگه بیزار بیزارم

[ محسن محمدی پناه ]
  • 2.7K
  • 28
من از اینجور سفر رفتن دیگه بیزار بیزارم 
سر زخمی و خونیمو شبا رو خاک می‌ذارم 

خودت گفتی تو این کوفه علی یار یتیما بود 
به جای اون همه خوبی بگو این پاسخ ما بود؟

خیالت تخت جمع کردم همه هوش و حواسم رو 
 توی لشکر هنوز هیشکی ندیده التماسم رو

بابا دیشب کتک خوردم ولی رو پام وایسادم 
بهش گفتم اگه بازم کتک داری من آماده‌ام 

اگه خسته بشه مشتش، لگد پر می‌کنه جاشو
چشام تار می‌بینه خوبه، نمی‌‎بینم اداهاشو

ولی راستش بابا دنده‌م  ، شکسته، خیلی درد داره 
تا میره خوب بشه بازم سنان میاد نمیذاره 

درِ گوشی بگم بابا ، بابا و دختریم دیگه 
 گمونم خوب نشه پهلوم ...نمی‌دونم سنان میگه... 

سنان میگه که با نیزه زدم تو پهلوی بابات 
کجا مونده تنت می‌خوام ببینم خوب شده زخمات

می‌دونی بزم می رفتم؟! نگو که بی خبر بودی ...
خبر دارم تو هم بودی توی اون تشت زر بودی

چوبی که رو لبت میزد از اون چوبای محکم بود
می‌دونم دردشو آخه ، از اون چوبا که خوردم بود

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد

  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل