نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

آلوده دامنم ولی اشکم به دامن است به جون مادرت تنها خوشی زندگیم گریه کردن است آخر میان گریه به من اعتنا کند امشب حرم که رفت مرا هم دعا کند شاید میان این گریه و آه و زمزمه پروندهی مرا بزند دست فاطمه تا آن گدانواز گدا پروری کند امشب برای ما همه او مادری کند شبهای جمعه فاطمه از حال میرود با پهلوی شکسته به گودال میرود سر پیراهن تو گریهی ما را درآوردند میان این همه کشته چرا تنها تو عریانی
هنوز نظری ثبت نشده