نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

وا عطشا وا عطشا در خیمهها غوغا شده از تشنگی طفل رباب زخم لبانش وا شده اصغر تلظی میکند سقا خجالت میکشد از این غم بی انتها خونین دل دریا شده چون ماهی دور از آب شده بیتاب علی علی از سوز عطش دیگر ندارد خواب علی علی پیچیده صدا در خیمه ارباب علی علی ***** روی دست بابا رفته تا انتهای بی کسی در خیمهها دارد رباب میمیرد از دلواپسی ای خصم بی شرم و حیا یک طفل چندین ماهه را آخر مگر با تیر هم از شیر میگیرد کسی عالم میزند بر سر که شد بی سر علی علی روی دست بابا میزند پرپر علی علی نوحه خوان شده در خیمهاش مادر علی علی ------------------------------- انجمن ادبی تکیه نوکری
هنوز نظری ثبت نشده