نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

همسایه شدم با در به دری این نامه رو مینویسم با خونجگری حتی یه نفر پای تو نموند از مردونگی اینجا نیس هیچ خبری خیانته سلام کوفه جنایته مرام کوفه برگرد برگرد برگرد همش دروغ محضه آقا هرچی نوشته نامه کوفه برگرد برگرد برگرد چشام و به مسیر تو می دوزم بیکسی تو غصهی هر روزم باغم غربت خودم می سازم برای غربت و غمت می سوزم برگرد برگرد حسین عزیز فاطمه حالم رو ببین این آخر کار رفتم واسه تو مثل میثم روی دار این خواهشمه از عمق وجود حالا که میای دیگه زینب رو نیار اونکه شکست سرعلی رو نماز آخر علی رو ای وای ای وای ای وای نگه نمی داره تو این شهر حرمت دختر علی رو ای وای ای وای ای وای اینجا کسی به فکر حال من نیست غصه ی تو برام کم از مردن نیست اهل و عیالتو بیا برگردون کوفهی بیحیا که جای زن نیست برگرد برگرد حسین عزیز فاطمه کار من اگه شب گردی شده کار همه این روزا نامردی شده دنیا طلبی دنیای همست درد همه مردم بی دردی شده درد دلام دیگه تمومه برات بمیرم آرزومه آقا آقا آقا وقتی قراره تشنه باشی برا منم آب حرومه آقا آقا آقا کاری دیگه برنیومد از دستم دلواپس رقیه خانوم هستم دخترمو به دست تو میسپارم حالا که من بار سفر رو بستم شعر و ملودی: سعید پیغمبری ایتا: https://eitaa.com/tekyenokari انجمن ادبی تکیه نوکری
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد