نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

خیلی وقته راحت نخوابیدم هرکجا رفتم از تو پرسیدم اومدی و آخر تورو دیدم بابایی اومدی اما دیر شده دیگه دخترت بابا پیر شده دیگه از همه جز تو سیر شده دیگه بابایی نمونده جونی برای من نا نمونده تو دست و پای من،بابایی توی راه اینقدر صدات کردم در نمیاد دیگه صدای من،بابایی گفتم برای دیدنت جونمو رو دس میگیرم گفته بودم یه شب تورو از نیزه ها پس میگیرم من الذی أیتمنی.. با دل زار و چشم گریونم با همین لبهای پر از خونم سختمه اما روضه میخونم بابایی میکشید موهامو سنان از پشت حرمله هی میزد منو با مشت زجر میومد میزد به قصد کشت بابایی منو دشمن خارجی خونده طعنه هاشون قلبم رو سوزونده،بابایی اینم از مهمون نوازی شون جای سیلی رو صورتم مونده،بابایی منم شبیه مادرت پریده رنگم مگه نه ولی میدونم واسه تو هنوز قشنگم مگه نه من الذی أیتمنی... شعر و ملودی: محسن میرزایی ایتا: https://eitaa.com/tekyenokari انجمن ادبی تکیه نوکری
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد