نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

تو رسول خیمه گاهی واسه بابا تکیه گاهی از ته دل این دعامه که نبینم داغت روالهی میری و دنبالته چشمای نا امید من میری و شب میشه روزم بی تو ای خورشید من میری و از زانوی بابای تو میره توون میری و تیر غمت می گیره قلبم رو نشون حاصل عمرم راحت جونم مگه میشه بعد از تو زنده بمونم حرم برا تو عزا گرفته نرو عصای پیریم نرو جوونم رفتی از دست ای بهارم رفته از دست راه چارم ای تموم هستی من حق بده این جوری بیقرارم جونم اومد رو لبم تا اومدم بالاسرت من بمیرم تا نبینم خونیه بال و پرت چشمتو وا کن ببین احوال باباتو علی می کُشیم تا میکِشی روی زمین پاتو علی صدای گریم دیگه بلنده به اشک چشمام دشمن داره می خنده یه بار دیگه منو صدا کن آخه هنوز بابا از تو دل نکنده واسهی تو کم نذاشتن کشتنت با هرچی داشتن تا تونستن توی باغ جسم پاکت لاله کاشتن ای بهار زندگی من شدی رنگ خزون هرجای صحرارو می بینم داره از تو نشون پهلوی تو نیزه زاره درهمه جسمت علی جرم تو تنها همینه که شده اسمت علی عقده هاشون از روز غدیره از دلشون بغض علی بیرون نمیره تا تو رو دیدن نقشه کشیدن گفتن پسر که افتاد پدر می میره شعر و ملودی: سعید پیغمبری ایتا https://eitaa.com/tekyenokari انجمن ادبی تکیه نوکری
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد