یک یار با وفا که شود یاورش نداشت
علی ذوالقدرپسندیدن0
بازدید600+
یک یار با وفا که شود یاورش نداشت امّید یاری از طرف همسرش نداشت یوسفترین عزیز خدا بود و ای دریغ عزت میان مردم دور و برش نداشت ویرانه باد مسجد شهری که هیچ گاه جایی برای سبط نبی منبرش نداشت نفرین به سائلی که غنی شد از او ولی اندازهی معاویه هم باورش نداشت از کودکی زیاد ز کوچه نمیگذشت از کوچه خاطرات خوشی در سرش نداشت گیسوی او بخاطر یک غم سپید شد اینکه قدی بلندتر از مادرش نداشت