یک جمله از فراق شده شرحِ حالِ زار
حسین ایمانیپسندیدن0
بازدید1.4K
یک جمله از فراق شده شرحِ حالِ زار آوارگی و دربهدری وای انتظار من کوچهگردِ شهرِ خیالیِ دیدنم گشت و گذار و بیخبری وای انتظار هر گوشهای که یافتهام من سرودهام اشعارِ هجر و خونجگری وای انتظار از کربلا و مشهد و قم تا به سامرا کردم گذر پیِ نظری وای انتظار اشکم چکیده از مژهام بر شرارِ دل آبی شده رویِ شَرری وای انتظار قلبم تپید و مضطرب و بیقرار گفت کِی میزنی به سینه سری وای انتظار این عاشق و فراقِ تو وُ شامِ سختِ هجر هجران نمیشود سپری وای انتظار