یک بلا آمدهست و این نوکر
مجید تالپسندیدن0
بازدید900+
یک بلا آمدهست و این نوکر دیگر آن یار غیرتی تو نیست! آه، آقا! ببخش، هیچکسی نگران سلامتی تو نیست مادر مهربان و بی تابت هر سحر با نگاه خستهی خود غربتت را قنوت میگیرد با همان بازوی شکستهی خود مادرت بین شعله گفت بیا کوچه آن روزها مقدمه بود پشت آن در فقط امید ظهور مرهم زخمهای فاطمه بود تو را بخاطر جد مطهرت برگرد تـو را به غـربتِ ساقـیِ عـلقمـه برگرد قسم به صورتِ زخمی_فاطمه برگرد قسم به چادر خاکی مادرت برگرد به لحظهای که سلام علی جواب نداشت به آن شبی که نگاه حسین خواب نداشت تورا به غربت آن دستهای بسته قسم تو را به حرمت آن پهلوی شکسته قسم به کعبه تکیه بزن در هوای خوش عهدی به گوش مردم دنیا بگو: "انا المهدی"