یکبارِ دیگر غسل و تدفین در دلِ شب
حسین ایمانیپسندیدن0
بازدید70
یکبارِ دیگر غسل و تدفین در دلِ شب یکبارِ دیگر نالههایِ وای زینب یکبارِ دیگر مخفیانه رویِ شانه تابوت رفته با صدایِ وای زینب یکبارِ دیگر روزگارِ شیعه زار است ما ماندهایم و روضههایِ وای زینب یکبارِ دیگر بغضهایِ مجتبی و .... اشکِ حسین است و نوایِ وای زینب یکبارِ دیگر قصّهیِ تلخِ یتیمی گریه برایِ روزهایِ وای زینب شاهِ عدالت بارِ خود بست و سفر کرد غمهایِ قلبِ زینبش را بیشتر کرد در کودکی داغِ پیمبر دید زینب بیتابیِ زهرایِ اطهر دید زینب رویِ درِ آتش گرفته میخِ سرخی همرنگ با خونهایِ بستر دید زینب سجّادهای وا شد به امّیدِ دعایی از زندگیاش سیر مادر دید زینب دلواپسِ بابا شد و آمد دمِ در خونِ شکافِ فرقِ حیدر دید زینب صدرنگیِ کوفه رسید آنجا که روزی بر نِی سرِ ساقی و دلبر دید زینب بر کوفه و این مردمِ صدرنگ لعنت بر هر که پُر کرده به دامن سنگ لعنت این شیرها شمشیرهایِ کربلا شد صفهایِ اینجا لشکری در نینوا شد آن کودکی که نان و خرمایِ علی خورد اسبابِ ترسِ کودکانِ خیمهها شد سر رویِ نی بیبیِ ما در مجلسِ می کنجِ خرابه خوابگاهِ اولیا شد بغضِ علی هر روز بیش از پیش شد تا .... با روضهیِ سر دختری کوچک فدا شد ذکرِ علی و زینب و بیبی رقیّه از دستِ این شهرِ ریا آقا بیا شد جانِ رقیّه جانِ زینب حقِّ این مرد آقایِ ما مولایِ ما برگرد برگرد