یک اربعین برای تو حیران شدم حسین
علی اکبر لطیفیانپسندیدن0
بازدید400+
یک اربعین برای تو حیران شدم حسین مانند گیسوی تو پریشان شدم حسین با چند قطره اشک دل من سبک نشد ابری شدم به پای تو باران شدم حسین زلفی اگر که ماند برای تو پیر شد در اول بهار زمستان شدم حسین کوفه به کوفه کوچه به کوچه گذر گذر قاری شدی مفسر قرآن شدم حسین دیدی چگونه آخر عمری دلم شکست دیدی چگونه پاره گریبان شدم حسین تو رفتی و کنار خودم گریه میکنم دارم سر مزار خودم گریه میکنم ----- ای سایه بلند سرم ای برادرم! آیینهی ترک ترک در برابرم بالم شکسته است و پرم پر نمیزند اما هنوز مثل همیشه کبوترم من قول دادهام که بگیرم سر تو را از دست نیزهها و برایت بیاورم حالا سری برای تو آوردهام ولی خاکستری و خاکی و ای خاک بر سرم! بگذار اول سخن و شکوهام تو را ای ماه زینب از نگرانی درآورم هر چند کوچه کوچه تماشا شدم ولی راحت بخواب دست نخوردهست معجرم تو رفتی و کنار خودم گریه میکنم دارم سر مزار خودم گریه میکنم ----- هم پیرهن که ماند برایم بدن نداشت هم که تن تو روی زمین پیرهن نداشت ای بیکفن برادرم ای بوریا نشین! این چادرم لیاقت خلعت شدن نداشت؟ آن گونهای که من وسط خیمه سوختم پروانه هم دل و جگر سوختن نداشت گلهای باغت از همه رنگی گرفته اند یعنی کسی نبود که دست بزن نداشت مردی نبود اگر یل ام البنین که بود هرگز کسی نگاه جسارت به من نداشت تو رفتی و کنار خودم گریه میکنم دارم سر مزار خودم گریه میکنم ----- هر چند در مسیر سرت ازدحام بود اما درست مثل همیشه امام بود بیتو سوار ناقهی عریان شدم حسین! من که به روی چشم علمدار جام بود یادم نمیرود سر بالا نشین تو بازیچهی نگاه اهالی شام بود در حرف های مرد و زن پشت بامها چیزی اگر نبود فقط احترام بود با دست سنگ صورت تو خط خطی شده از بس که آفتاب تو نزدیک بام شد تو رفتی کنار خودم گریه میکنم دارم سر مزار خودم گریه میکنم ----- دستی که چوب زد لب قرآنی تو را زیر سوال برد مسلمانی تو را بالای تخت رفتی و دستم نمیرسید تا که رفو کنم سر پیشانی تو را میخواستند پیش همه کوچکت کنند اما خدات خواست سلیمانی تو را ای کاش ما برادر و خواهر نمیشدیم حیران نبودم این همه حیرانی تو را این سر، شکسته هست ولی سرشکسته نیست یعنی کسی ندید پشیمانی تو را تو رفتی و کنار خودم گریه میکنم دارم سر مزار خودم گریه میکنم علی اکبر لطیفیان