یخچال آب سرد پر از یخ
سعید بیابانکیپسندیدن0
بازدید1K
یخچال آب سرد پر از یخ
لم داده بود کُنج خیابان
ره میسپرد تشنه و خسته
شاعر قدم زنان و پریشان
شاعر میان قحطی مضمون
گویا رسیده بود به بن بست
یخچال آب سرد به او داد
یک کاسۀ طلایی و... یک دست
سر زد میان آینۀ آب
یک «صید دست و پا زده در خون»
یک «کشتی نشسته به صحرا»
یک «کشتۀ فتاده به هامون»
گل کرد یک تغزّل خونین
مثل عطش میان دو لب هاش
آن کاسۀ طلایی... یک دست
شد آفتاب روشن شبهاش
ره میسپرد تشنهتر از پیش
شاعر میان نم نم باران
یخچال آب سرد پر از یخ
لم داده بود کنج خیابان...