یا رب! این نوگل خندان که سپردی به منش
علی حیاتبخشپسندیدن0
بازدید1K
یا رب! این نوگل خندان که سپردی به منش وای اگر خار بروید به کنار چمنش طفلم امروز زبانش به سخن وا شده است مثل هر کودک دیگر «آب بابا» سخنش اکبرم رفت و سپس اشک به چشمم خشکید ای خدا اشک بده تا بچکانم دهنش وسط دشت چرا آمدهای ماهیگیر ماهی سرخ مرا لرزه نشاندی به تنش تیر تو پیکر عباس به آن روز انداخت اینکه اندازۀ تیر است تمام بدنش پیر شد کودک ششماههام از درد عطش همه دیدند که قنداقۀ او شد کفنش