یازده ماه از خدا این روزها را خواستم
سید پوریا هاشمیپسندیدن0
بازدید1K
یازده ماه از خدا این روزها را خواستم
دیدۀ تر خواستم، حال بکا را خواستم
اذن دقّ الباب این خانه برای ما بس است
استجابت پیشکش، فیض دعا را خواستم
قول دادم این محرّم، معصیت کمتر کنم
همّت توبه به درگاه خدا را خواستم
از علی موسی الرّضا رزق لباس مشکیِ
دستباف حضرت خیرالنّسا را خواستم
هر محرّم زیر دِین صلح آقاییم ما
«یا امام مجتبی اشفع لنا» را خواستم
کربلایی نیستم امّا تو شاهد باش که
هر دعایی کردم اوّل کربلا را خواستم
شصت شب از صبح تا شب نوکری در روضهها
طعنه خوردن، سوختن، پای شما را خواستم
گرچه ناقابلتر از این حرفها هستم ولی
یک زیارت اربعین پایین پا را خواستم
از نجف تا کربلا پای پیاده دست جمع
روضه خواندن بین این صحن و سرا را خواستم
اهل عالم دارد از ره، ماه ماتم میرسد
هیأتیها! یاعلی! دارد محرّم میرسد