یازده بار جهان گوشهی زندان کم نیست
سید حمیدرضا برقعیپسندیدن0
بازدید25
یازده بار جهان گوشهی زندان کم نیست کنج زندان بلا گریهی باران کم نیست سامرائی شده ام، راه گدایی بلدم لقمه نانی بده از دست شما نان کم نیست قسمت کعبه نشد تا که طوافت بکند بر دل کعبه همین داغ فراوان کم نیست یازده بار به جای تو به مشهد رفتم بپذیرش به خدا حج فقیران کم نیست زخم دندان تو و جام پر از خون آبه ماجرائی است که در ایل تو چندان کم نیست بوسه ی جام به لبهای تو یعنی این بار خیزران نیست ولی روضهی دندان کم نیست از همان دم پسر کوچکتان باران شد تا همین لحظه که خون گریهی باران کم نیست در بقیع حرمت با دل خون می گفتم که مگر داغ همان مرقد ویران کم نیست