گل های عالم را معطر کرده بویت
سید حمیدرضا برقعیپسندیدن0
بازدید16
گل های عالم را معطر کرده بویت ای آن که میگردد زمین در جست و جویت یادش بخیر آن روزها ریحان به ریحان می چید پیغمبر بهشت از رنگ و بویت سیاره ها را در نخی می چیدی آرام می ساختی تسبیحی از خاک عمویت برداشتند از سفره ات نان, مردم شهر جرعه به جرعه آب خوردند از سبویت درهای رحمت باز می شد با دعایت دردا که می بستند درها را به رویت تاریخ می داند فدک تنها بهانه است وقتی بهشت آذین شده در آرزویت وقتی منزه گشته خاک از سجدههایت وقتی مطهر میشود آب از وضویت چادر حمایل می کنی از حق بگویی حتی اگر یک شهر باشد روبرویت برخاستی با آن صفتهای جلالی این بار آتش میچکید از خلق و خویت حتی زمان می ایستد از این تجسم تو سوی مسجد میروی مسجد به سویت از های و هو افتاد دنیا با سکوتت دنیا به آرامش رسید از های و هویت از بانگ بسم الله الرحمن الرحیمت از شکوههای “الذین آمنویت” تو خطبه می خواندی و می لرزید مسجد ذرات عالم یک صدا لبیک گویت خطبه به اوج خود رسید آن جا که می ریخت مدح علی حیدر به حیدر از گلویت گفتم علی… او قطره قطره آب می شد آن شب که روشن شد سپیدیهای مویت آن شب که زخم تو دهان وا کرد, آرام زخم تو آری زخم … آن رازِ مگویت هنگام دفن تو علی با خویش می گفت رفتی ولی پایان نمی یابد شروعت