گر نخیزی تو ز جا، کار حسین سختتر است
سعید خرازیپسندیدن0
بازدید200+
گر نخیزی تو ز جا، کار حسین سختتر است نگران حرمم، آبرویم در خطر است قامتِ خمشده را هر که ببیند گوید: بیعلمدار شده، دستِ حسین بر کمر است داغ اکبر رمق از زانوی من بُرد ولی بی برادر شدن از داغ پسر سختتر است دست از جنگ کشیدند و به من میخندند تو که باشی به بَرَم، باز دلم گرمتر است نیزهزار آمدهام یا تو پُر از نیزه شدی؟! چو ملائک بدنت پُر شده از بال و پر است پیش من با سر مُنشَق شده تعظیم نکن که خدا هم ز وفاداری تو با خبر است علقمه پر شده از عطر گل یاس، بگو مادرم بوده کنارت که حسین بی خبر است؟! به تو از فاصلهی یک قدمی تیر زدند قد و بالایِ رَسا هم سببِ دردسر است اصغر از هلهله کردن بدنش میلرزد گر بداند که تو هستی، کمی آرامتر است تیر باران که شدی، یادِ حسن افتادم دستت افتاده ز تن، فرق تو شق القمر است وعدهی ما به نوک نیزه به هر شهر و دیار که به دنبال سرت، خواهرمان رهسپر است