گریه، اى دختر رباب! مکن
دانش گیلانیپسندیدن0
بازدید1.1K
گریه، اى دختر رباب! مکن
نرگست، شیشۀ گلاب مکن
روى غمهاى جان، غمى مفزاى
ز اشک حسرت، دلم کباب مکن
روى مخراش و مو مکَن، زینهار
خانۀ صبر خود، خراب مکن
چون شوم کُشته همچو ابر بهار
گریه کن، حالیا شتاب مکن
سر مپیچ از قضاى یزدانى
هیچ تشویش و اضطراب مکن
ابر اگر تیره کرد روى جهان
گله از ماه و آفتاب مکن
چون سراب است زندگانى دهر
آب جو، تکیه بر سراب مکن
پدرت چون ز تیع ننْدیشد
تو هم اندیشه از طناب مکن
اشتران بى جهاز و ره پُرخار
تا نیفتى، به شب تو خواب مکن