گريه كردم مُطَهّرم كردند
قاسم نعمتیپسندیدن0
بازدید4K
گريه كردم مُطَهّرم كردند پاكْ مانند ساغرم كردند اسم تو آمد و دلم پَر زد به گمانم كبوترم كردند با نگاهي ز چشم شهلايت خاكْ بودم ولي زرم كردند پدر و مادرم همان اول نذرِ اولاد حيدرم كردند تا كه گفتم مُحبِّ عباسم دلِ آلوده را حرم كردند شخص بي آبرو چنان من را پيشِ مردم چه محترم كردند شك ندارم كه اين محبت را به دعاهاي مادرم كردند سالياني است آبرو دارم ساليانيست نوكرم كردند يَابْنَ امُّ البنين دعايم كن امشب از علقمه صدايم كن دست بر سينه رو به كرب و بلا السلام عليكَ يا سقا قمر خانواده ي خورشيد صدقه دارد اين قد و بالا پسر چهارمِ امير حُنين دست بر سينة بني الزهرا چشم و ابروي تو سپاه حسين كاشف الكربِ سيد الشهدا سيزده ساله فاتح صفين سومين بچهْ شير، شيرِ خدا ارمني ها مُريد نام تواند شاهدم سفره هاي تاسوعا تو كه هستي، حسين هم آخر شد پناهنده بر تو عاشورا سايبانِ مُخَدّراتِ حرم پشتْ گرميِّ زينبِ كُبري إعطِني يا كريم، اَنَا سائل مُستَجيرٌ بِكَ ابوفاضل واي از لحظه اي كه بلوا شد رفتي و در خيام غوغا شد سايه ات بين نخلها گم شد پسر فاطمه چه تنها شد تا رسيدي كنارِ نهر فرات علقمه در مقابلت پا شد تا قيامت خجل ز لبهايت خنكي هاي آب دريا شد جانب خيمه راه افتادي فكر و ذكرت لبان آقا شد در كمينت چهار هزار نفر تيرها در كمان مهيّا شد قدُّ و بالات كار دستت داد چند صد تير در تنت جا شد بي هوا دستِ راستت افتاد دست چپ هم شكارِ اعدا شد