گاه هرجا میگذاری پای، درها بسته است
محسن ناصحیپسندیدن0
بازدید1K
گاه هرجا میگذاری پای، درها بسته است
پافشاری میکنی پشت در، اما بسته است
خانهای را میشناسم من که خیلی حرفها
دیگران دربارهاش گفتند، الا بسته است
هرکه را او میشناسد در به رویش بسته نیست
هرکه را من میشناسم هم به او وابسته است
کار را فرزند موسی کرد و جز این نیز نیست
معجزاتی را که این دریا به موسی بسته است
یا نمیدانم کجا دارالشفای دردهاست
یا نمیبینم دخیلی را که عیسی بسته است
مطمئنم هرکسی یکبار مشهد میرود
بار و بندیل سفر تا کربلا را بسته است
مثل شاعرها به روی شیشهها، ها میکنم
شیشه هم مانند من دل را به اینها بسته است